تبليغاتX
ZoZo.in rain

ZoZo.in rain

تفکر بچه گانه

حرف های کودکانه

بازی گرفتن زندگی

زندگی در خاطرات

گذشته نه چندان جالب آینده ته چندان جالب تر

خوردن به زمین تو آیننده رو میبینی

زندگی زیر صفر در آینده

پس رفت به جای پیش رفت

حس نا امیدی . ترس . شک

هدف!!!!!! تنها چیزی که معنی نداره

وقتی میدونی با ول کردن تکه چوبی که تو رو تو دریا زنده نگه داشته میمیری چرا ول میکنی؟!؟!؟!؟

هوش بالا ولی عقل کم!!!

حس تنفر از خود از زندگی از دنیام

حس رسیدن به پوچی

یه عنصر بی ارزش یه زره که به هیچ کاری نمیاد

همه از پیشت برن همه

کم کم نیست شدن نابود شدن محو شدن

ترد شدن

یه زمونی بارون هم معنی داشت دیگه بارون هم بی معنی شده

فکرهای خوب همش یه رویا باشه رویایی که هیچ وقت بهش دست پیدا نمیکنی

چه امیدی هست به زندگی که وقتی میدونی آینده ای نداره

بهتر نیست به این زندگی پوچ خاتمه داد

بهتر نیست خودت رو راحت کنی

وقتی میدونی وقتی آینده نداری جز زجر جز سختی و...

وقتی میدونی نمیشه توش تغییری ایجاد کرد

همون بهتر که محو شد.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 23:50  توسط Yasha  | 

میگن گذشته هر کس به خودش ربط داره؟

ولی گذشته ای که تو آینده کس دیگه تغییر ایجاد کنه باز هم به خودش مربوطه؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 21:30  توسط Yasha  | 

انیجا چه خبره!!!!!

یعنی رفت نه نه !!

رفت جایی که نمیتونم ببینمش

هنوز گرمای دستش رو حس میکنم

دیگه گرمایی نیست سردی سنگ رو دستام میمونه

حیف اون صورت ناز نیست بره زیر خاک

چرا همه گریه میکنن اینجا کجاس آخه؟

چرا همه مشکی پوشیدن؟

تورو خدا اون از تاریکی میترسه اون رو اونجا تنها نزارین

اون بدن ضعیف تحمل وزن رو نداره روش سنگ نزارییییین

تورو خدا تورو خداااااااا

نکنیییید نکیییییییییید

تورو خدا

چرا اون

چرا

گیجم میخوام داد بزنم نمیتونم صدای نیست دیگه

میخوام که بمیرم

میخوام که نباشم

خدااااااا

خدا چرا میزاشتی این فرشته رو زمین میموند

چرا همه جا تاریکه...!!

این چه کابوسیه خدا

گوشی رو بر دار بردار

دارم میمیرم بردار

خوبی؟؟؟

میدونم دیر وقته بخواب خداحافظ.

خدا خدا مرسی

خدا شکرت

خدااا

چرا هنوز کابوسام من رو ول نمیکنند چرا؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 0:36  توسط Yasha  | 

میشه همه خطاها رو بخشید

میشه به گذشتش فکر نکرد

میشه؟

میگه من عوض میشم

میگه بچگی کردم

میخوام که به گذشتش فکر نکنم ولی نمیشه

هر روز چیز تازه میشنوم

میگه دوستش نداشته!!!

بعد میگه 1 سال به هم بودن فقط 3 4 بار هم دیگه رو دیدن!!!!

بعد میفهمم آتو داره عکس دارن با هم

بعد فهمیدم که

که خونه هم رفته

خداااااااااا

چرا

چیکار کنم

پا رو دلم بزارم

باز خورد شم

آخه تازه از لاکم در امدم

خدا

کمکم کن

نمیخوام فکر قبلش رو کنم

ولی میگن که همین گذشتهاست که آینده رو میسازه

میگه هنوز به من زنگ میزنه ولی من جواب نمیدم!!

شایدم نمیده

نمیدونم

یعنی نمیخوام بهش شک کنم

خدایا خودت کمکم کن

از این سر درگمی از این گیجی درم بیار

کدامیک از ما بدجنس تریم؟ من؟ که آرزوی کشیدن موهایت یکدم رهایم نمی کند؟ یا تو؟ که همیشه هوس کندن گوش هایم آزارت می دهد؟ بدجنس!! کدامیک بچه تریم؟ من؟ که کودکانه بهانه چشمهایت را می گیرم؟ یا تو؟ که بچه گانه شعرم را خط خطی می کنی؟ کدامیک عاشق تریم؟ من؟ که ذره ذره وجودم چون شمع در حسرت نگاهت آب می شود؟ یا تو؟ که شعله نگاهت هردم شعله ور نگشته خاکسترم میکند

 

گفتم : زندگی چندبخش است؟ گفت: دوبخش،گفتم کدامند؟ گفت: کودکی وپیری، گفتم پس جوانی چه شد!گفت: باعشق ساخت،بابی وفایی سوخت، باجدایی مرد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 9:51  توسط Yasha  |