تفکر بچه گانه
حرف های کودکانه
بازی گرفتن زندگی
زندگی در خاطرات
گذشته نه چندان جالب آینده ته چندان جالب تر
خوردن به زمین تو آیننده رو میبینی
زندگی زیر صفر در آینده
پس رفت به جای پیش رفت
حس نا امیدی . ترس . شک
هدف!!!!!! تنها چیزی که معنی نداره
وقتی میدونی با ول کردن تکه چوبی که تو رو تو دریا زنده نگه داشته میمیری چرا ول میکنی؟!؟!؟!؟
هوش بالا ولی عقل کم!!!
حس تنفر از خود از زندگی از دنیام
حس رسیدن به پوچی
یه عنصر بی ارزش یه زره که به هیچ کاری نمیاد
همه از پیشت برن همه
کم کم نیست شدن نابود شدن محو شدن
ترد شدن
یه زمونی بارون هم معنی داشت دیگه بارون هم بی معنی شده
فکرهای خوب همش یه رویا باشه رویایی که هیچ وقت بهش دست پیدا نمیکنی
چه امیدی هست به زندگی که وقتی میدونی آینده ای نداره
بهتر نیست به این زندگی پوچ خاتمه داد
بهتر نیست خودت رو راحت کنی
وقتی میدونی وقتی آینده نداری جز زجر جز سختی و...
وقتی میدونی نمیشه توش تغییری ایجاد کرد
همون بهتر که محو شد.
